![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 15:36 توسط امیر ش |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 15:25 توسط امیر ش |
|
![]() رکسانه زیبا یی ومظلومیت یک زن در بدترین روزهای ایران زمین رکسانا یکی از زیبارویان تاریخ و دوشیزه ای که در روزهای شکست امپراطوری ایران زمین ،به روزهای جوانی و زیبایی فریبنده میرسد ،به اشتباه دختر داریوش سوم هم خوانده شده است ولی در اصل دخترکوهورتانوس فرمانروای سغد از ولایات ایران که در نزدیکی سمرقند کنونی قرار دارد، بود. رکسانه یعنی ستاره کوچک ..... او سیزده ساله است که اسکندر ایران را به خاک و خون میکشد. اسکندر مقدونی چهره نام آشنای تاریخی است که داعیه فتح جهان را در سر دارد.در دوران فرمانروایی 13 ساله اش سرزمین های بسیاری را تصرف مینماید. داریوش سوّم آخرین پادشاه ایران تنها فرار می کند و توسط یکی از امیران ولایات کشته می شود.اسکندر ایران را فتح می کند ، سغد را هم فتح می کند. کوهورتانوس خواست ضیافتی برای اسکندر با تجملات مشرقزمین بدهد و با این مقصود ۳۰ نفر از دختران خانوادههای درجهٔ اول سغدیان را باین ضیافت طلبید. دختر خود والی هم جزو آنها بود رکسانه از حیث زیبایی و لطافت مثل و مانند نداشت و بقدری دلربا بود که در میان آنهمه دختران زیبا توجه تمام حضار را بخود جلب میکرد در شب میهمانی که پدر رکسانه (کوهورتانوس) برای پذیرفتن شکست و به افتخار اسکندر برپا می کند.رکسانه بر طبق سنن ایرانی با رو بنده می رقصد.رکسانه مجبور می شود طبق خواست اسکندر روبنده را بر دارد... کاری که در تمام عمرش نکرده و اسکندر که مست بادهٔ عنایتهای اقبال و شراب بود عاشق وی شده و پیشنهاد ازدواج به این زیباروی پارس میدهد و رکسانا با درک شرایط خود و خانواده اش ناچار این پیشنهاد را قبول میکند.... اسکندر از شدت عشق به این دختر زیبای پارسی ، در همان مجلس دستور میدهد مطابق عادات مقدونی نان بیاورند و آن را با شمشیر بدو نیم کرده نیمی را خودش برداشت و نیم دیگر را به رکسانه داد تا وثیقهٔ زناشویی آنان باشد. رکسانه میان تنفر نسبت به یک غاصب و عشق نسبت به یک همسر می ماند.... ولی کم کم مانند همه زنان ایرانی بعد از ازدواج ،عشق به همسر و وفاداری در رکسانه جان میگیرد. او عاشق میشود و عشق لحظات اسکندر رکسانه پا به پای اسکندر به هند میرود باران های سیل آسا را تحمل می کند ....پیکر های بیجان کشته ها را میبیند.... درد و رنج سر بازان و شورش آنها با اسکندر را میبیند در سختی ها در کنار اسکندر و در خوشی ها هم چون بیگانه ای با او رفتار می شود و اسکندر در این میان شخصیتی دو گانه دارد.زمانی دلپذیر ترین رفتار را با رکسانه دارد و زمانی او را از خود می راند....... رکسانه زجر می کشد ....دو رویی میبیند.......نیرنگ ها را می چشد......جفای عشقش را میبیند....... زخمی شدن اسکندر را تحمل می کند......اما در این میان رکسانه باز هم رکسانه است.... اسکندر خسته از جنگ و زخم خورده از شورش سربازانش به سوی ایران باز میگردد......و اینبار باز رکسانه به دور از رفتار های درباری یک ملکه در کنار اسکندر و با پای پیاده از کویر می گذرد ......به ایران باز می گردد..... اسکندر بشوش رفته و در آنجا با استاتیرا شاهزاده دیگر پارسی ازدواج می کند....و دستور می دهد هم زمان با او هشتاد نفر از سرداران سپاهش با شاهزاده های ایرانی ازدواج کنند در شب ازدواج اسکندر رکسانه طفلی را که در بدن داشت از دست می دهد..... رکسانه باز هم در کنار اسکندر می ماند، حتی پس از ازدواجش .....اسکندر استاتیرا را در شوش باقی می گذاردو رکسانه را با خود به اکباتان میبرد..... از آنجا با اینکه منجمان ورود به بابل را نحس می دانند اسکندر به بابل میرود....اسکندر که می دانسته راهی به پایان عمرش ندارد در آخرین روزها با رکسانه وداع می کند ولی در باغ های معلق بابل اعتراف میکند که همچنان عاشق رکسانه است...... اسکندر حتی به رکسانه می گوید که بعد از مرگش دستور قتل استاتیرا بدهد که سودایی برای جانشینینی اسکندر در سر نپروراند...... در بابل عشق ابدی رکسانه (اسکندر) بر اثر بیماری مرموزی جان میسپارد و اسکندر با همه قدرتش به آغوش خاک میرود.....در حالیکه رکسانه ولیعهد او را به دنیا می آورد....... از آن پس المپیاس مادر اسکندر از ركسانه و پسرش حمایت می کرد.تا اینکه المپیاس در نبرد قدرت بقتل میرسد رکسانه به جرم پایبندی به عشق اسکندر، اسیر کاساندروس و قربانی دسیسه های سیاسی امپراتوری اسکندر شد که می خواهند قدرت پدر به پسر نرسد......... كاساندر چون ديد كه اسكندر چهارم پسر اسكندر، بزرگ شده و در مقدونيه گفتگو ازين است كه او را از زندان بيرون آورده بر تخت بنشانند، از عاقبت اين كار ترسيده و نابودی خود را در آن می بیند و بنابراين به رئيس زندان نوشت كه سر ركسانه و اسكندر را ببرد و تن آنها را پنهان دارد و چنان كند كه اثرى از اين دو قتل نماند واين امر اجرا شده و ركسانه و پسرش در حدود ۳۰۹ ق.م. زهر داده شدند رکسانا معصوم و وفادار است. اوبه ناچار همسر اسکندرمیشود ولی همانند یک ایرانی ، با وجود زجرها ، نیرنگ ها ودو رویی هایی که از اسکندر خونخوار کشید ، وفادار به همسرش باقی می ماند.این سیره زنان ایرانی است و حتی با وجود ظالم بودن شوهر ، زن ،وفایش را به او از دست نمیدهد اینکه این عادت ایرانیها خوبست یا بد را به شما خوانندگان عزیز واگذار میکنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:39 توسط امیر ش |
|
![]() آتوسا ملکه آسمانی و بلند پایه ترین بانوی پارس آتوسا ، دختر کوروش بزرگ بزرگترین ومحبوب ترین امپراتورتاریخ است . مادرش نیز کاساندان است آتوسا در لغت به معنای خوش اندام است. همچنین به معنای قدرت و توانمندي نیز میباشد او دختر زیبا، دلفریب و فوق العاده ای کوروش بزرگ بود پس از سرنگونی بردیای دروغین بدست داریوش بزرگ وهفت نفر از جوانان نجبای پارسی و بر تخت نشینی داریوش یکم ، آتوسا همسر داریوش بزرگ شد . ازدواج با آتوسا که از سلاله هخامنشی بود حکومت داریوش بزرگ را قانونی جلوه می داد واز آنجا که آتوسا با هوش، با فرهنگ ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می آمد. پس از آن آتوسا " خشایارشاه " را به دنیا آورد آتوسا ملکه ی بیش از 28 کشور آسیایی در زمان امپراطوری داریوش بزرگ بود واز وی به نام " شهبانوی داریوش بزرگ " یاد کرده است آتوسا شهبانوی ایران ، خواندن و نوشتن را به خوبی می دانست و نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت.همچنین زندگی سیاسی آتوسای هخامنشی باهیچ زن دیگری از هم دوره های او با او برابری نمی کند آتوسا از قدرت فوق العاده ای برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان داریوش شاه همواره از نصیحتهای او بهره می جست. او حتی علاقه مند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند. آتوسا چندین بار در لشکرکشی های داریوش بزرگ یاور فکری و روحی او بود. چندین نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است هرودوت از قول آتوسا نقل می کند که آتوسا به داریوش شاه می گوید: چرا نشسته ای و عازم جنگ نمی شوی و سرزمینهای دیگر را تسخیر نمی کنی؟...... پادشاهی به جوانی و ثروتمندی تو شایسته است که عازم جنگ شود و به پیروزیهایی نائل شود تا به ایرانیان ثابت شود مرد قابلی بر آنها حکمرانی می کند. اگر گفته هرودوت اغراق آمیز هم باشد باز هم بیانگر نفوذ آتوسا بر شوهرش می باشد. آتوسا به خوبی از اوضاع فرهنگی زمان خود آگاه بود و از حضور یونانیان و دیگر ملیتها به دربار بسیار بهره می برد آتوسا، يكي از برجستهترين زنان در تاريخ ايران قديم است. او پس از ازدواج با داریوش شاه لقب" بانوی بانوان " می گیرد.در واقع پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب " بانو" که یک عنوان مذهبی بود، گرفت زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه ها داده می شد... آتوسا از داریوش چهار پسر داشت : خشایار شاه که بزرگترینشان بود . ویشتاسب فرمانده نیروهای باختری و سکایی در سپاه خشایارشاه. مسیشت یکی از سرفرمانداران ارتش خشایارشاه . و هخامنش فرماندار مصرو فرمانده ناوگانهای مصری در سپاه خشایارشاه شهبانوی پارسی ، در زمان فرمانروایی پسرش خشایارشاه ، مقام بر جسته ی " مادر شاه " را دارا بود . او همسر خداوندگار پارس و مادر ارجمند خشایارشاه پادشاه قدرتمند ایرانی بود خشایارشاه جوانیست سخت ماجراجو. اما آتوسا بانویی است سالخورده و خردمند ، که رفتاری باوقار و شاهانه دارد آتوسا، شهبانوی پارسی ، دختر کوروش کبیر، همسر داریوش اول و مادر خشایارشاه سر انجام در سن ۷۵ سالگی و به دلیل عوارض مربوط به سرطان ،۴۷۵ سال قبل از میلاد مسیح فوت کرد. گویند او به علت شرم ، بیماریاش را از پزشکان مخفی میکرده است همانطور که میدانیم آخرین شاهان خاندان کیانی ،در اساطیر و حماسه های ملی ایران ، یاد آور و بر گرفته شده از برخی پادشاهان هخامنشی اند. بر همین اساس گفته میشود ، "هما " در اساطیر ایران، بر مبنای یادمانهایی از " آتوسا شهبانوی پارسی " و رویدادهی دوران داریوش و خشایارشاه، همسر و پسرش شکل گرفته باشد. جالب آن است که بهمن پدر هما نیز برخی از یادمانهای کوروش بزرگ را در خود دارد در کل علی رغم اینکه اطلاعات درمورد آتوسا بسیار محدود است اما آنچه مسلم است : آتوسا از زیباترین و قدرتمندترین زنان در طی تاریخ امپراطوری پر شکوه ایران زمین بوده است که هیچ زن دیگری از هم دوره های او با او برابری نمی کند. او از مشوقین بزرگ آموزش و پرورش پارسی بود. او شعر می سروده و از زنان ادیب و با خرد روزگار خود بوده است ...او خشایارشا ه ، پادشاه قدرتمند ایرانی را برای امپراتوری پارس به ارث گذاشت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 17:37 توسط امیر ش |
|
|
پانته آ: یک زندگی، یک عشق اين بانوی زیبا و افسونگر در طي یکی از جنگها و لشگر كشيهاي كوروش ، جزو اسرا به اردوگاه كوروش آورده میشود . برای کورش خیمه با شکوهی با تمام لوازم معیشت ویک زن شوشی که زیباترین زن آسیا به شمار می رفت گذاردند. زنی را که مادیها با خیمه ممتاز برای کورش گذارده بودند پانته آ می نامیدند این زن شوشی که از حیث زیبایی مثل و مانند نداشت زوجه ی آبراداتاس بود و پادشاه آسور او را به سفارت نزد پادشاه باختر فرستاده بود تا عهدی با او منعقد کند. کورش چون دید شوهر زن غایب است زن را به آراسپ نامی مادی که از کودکی دوست وی بود سپرد تا شوهرش برگردد. ( پانته آ وقتی شنید که در تقسیم نصیب کورش شده و از شوهرش باید مفارقت یابد روبند خود را ربوده بنای شیون و زاری را گذارده در این هنگام مادیها از زیبایی او غرق حیرت شده اند.) آراسپ قبول کرد که زن را ضبط کند ولی به کورش گفت لازم است اورا ببینی تا بدانی که وجاهت این زن به چه اندازه حیرت انگیز است .کورش گفت من نمی خواهم این زن را ببینم زیرا می ترسم فریفته زیبایی او گشته زن را به شوهرش پس ندهم بمناسبت این مطلب بین کورش و آراسپ مباحثه ای شروع شد... آراسپ عقیده داشت که عشق اختیاری است و اگر کسی نخواهد عشق ورزد نخواهد ورزید. کورش بالعکس عقیده داشت که عشق اختیاری نیست.... آراسپ عاشق این زن گردید و نتوانست خودداری کند. پانته آ چون شوهر خود را دوست می داشت این تکلیف را رد نمود و چون آراسپ اصرار نمود وی که نمی خواست به کورش شکایت کند تا مبادا باعث کدورت میان دو دوست شود مجبور شد و کس فرستاد تا قضیه را به او اطلاع دهد. کورش ارته باذ را فرستاد تا آراسپ را ملامت کند و به او بگوید مگر نه تو بودی که عقیده داشتی عاشق شدن اختیاری است چه شد که مغلوب شدی؟ آراسپ چون دید که کورش از قضیه آگاه شده سخت ترسید و از اینکه شرافت خود را موهون کرده پشیمان شد. چون کورش وی را غرق در اندوه دید برای تسلی به او گفت شنیده ام که خدایان نیز در مسئله عشق از لغزش مصون نیستند و دیگر اینکه من مسبب این وضع تو شده ام. آراسپ فریاد زد : اخ کورش امروز تو به دیروزت ماند. به ضعف انسان با اغماض می نگری ولی از وقتی که مردم شنیده اند تو از رفتار من ناراضی هستی همه به من می خندند و مرا خوار می دارند.کورش گفت این وضع تو برای کاری که در نظر دارم خوب است. باید نزد دشمنان ما رفته چنان رفتارکنی که همه تو را دشمن من دانسته به خود راه دهند. بعد سعی کنی که همه نوع اطلاعات از احوال دشمن تحصیل کرده و به من رسانی....... چون آراسپ به مقصد روانه شد پانته آ کسی را نزد کورش فرستاد وپیغام داد : اگر آراسپ به طرف دشمنان تو رفت مغموم مشو اجازه بده عقب شوهر خود فرستم وقتی که او آمد خواهی دید که برای تو صمیمی تراز آراسپ خواهد بود زیرا پدر پادشاه کنونی بابل با او دوست بود ولی این پادشاه خواست در میان من و او نفاق اندازد . بنابر این چون شوهرم پادشاه کنونی را از حیث اخلاق فاسد می داند بی تردید شخصی مانند تو را بر او رجحان خواهد داد. کورش این پیشنهاد را پذیرفت. آبراداتاس همین که رمز زن خود را شناخت با دو هزار سوار به دیدن کورش شتافت. چون به پیش قراول پارسی رسید ورود خود را اطلاع داد و کورش امر کرد او را به خیمه پانته آ بردند. وجد وشعف زن و شوهر را حدی نبود. پانته آ از اخلاق پاک کورش و خودداری او وعطوفتی که نسبت به این زن ابراز کرده بود صحبت داشت. شوهر به او گفت به عقیده تو من اکنون چه باید بکنم تا حق شناسی خود و تو را نسبت به او بجا آورم؟وی گفت: سعی کن نسبت به او همان حسیات را بپروری که او نسبت به تو بپرورد. آبراداتاس دریافت که کورش ارابه های داس دار و اسبهای زره پوش را خیلی می پسندد. بر اثر آن صد ارابه داس دار بساخت. اسبهای این ارابه ها را از سواره نظام خود انتخاب کرد. روز دیگر چون کورش عزم جنگ کرد هنگام وداع آبراداتس با پانته آ فرارسید. او می خواست جوشن ملی خود را که از کتان بافته بودند بپوشد که ناگاه پانته آ ، کلاه خودی از طلا ، بازوبند و پاره هایی از همان فلز قبایی ارغوانی با یک پر کلاه لعل فام تقدیم کرد. آبراداتاس گفت: عزیزم تو زینت های خود را فروخته این اشیا را تدارک دیده ای؟ او گفت: نه به خدا آنچه برای من گرانبهاتر از هر چیز میباشد مانده و آن این است که تو خود را بدیگران چنان بنمایی که در نظر من هستی. این بهترین زینت من است. و چون آبراداتاس عزم رفتن کرد پانته آ سعی کرد اشکهایی را که مانند سیل بصورت او جاری بود پنهان دارد و به او گفت: آبراداتاس اگر زنانی هستند که شوهرشان را بیش از خودشان دوست دارند من گمان می کنم که یکی از آنان باشم استدلال من بر آن است که حساسیت من هرقدر نسبت به تو رقیق باشد با وجود این قسم به عشق من نسبت به تو و عشقی که تو به من می پروری من ترجیح می دهم که تو را زیر خاک مانند یک سرباز نامی ببینم تا اینکه با یک مرد بی شرف زندگانی بی نام را بسر برم. به این درجه یقین دارم که تو و من برای جوانمردی ساخته شده ایم .کورش به عقیده من حق دارد که ما را حق شناس ببیند. آبراداتاس که از سخنان وی مشعوف شده بود چشمانش را به آسمان بلند کرد و گفت: خدایا چنان کن که من شوهری باشم لایق پانته آ و دوستی در خور کورش که با ما مردانه رفتار کرده. چون کورش بازگشت از ندیدن آبراداتاس اظهار حیرت کرد یکی از خدمه او گفت آبراداتاس در جنگ مصری ها کشته شده و چنانکه گویند زنش جسد او را یافته بر عرابه گذارده و به کنار رود پاکتول برده و خدمه او در زیر یکی از تپه ها مشغل به کندن قبر شده اند زنش روی خاک نشسته سر آبراداتاس را بر زانو گرفته و بهترین لباس شوهرش را به جسد او پوشانیده. کورش چون این شنید با هزار سوار به محل مزبور شتافت و چون به پانته آ رسید گفت : افسوس ای دوست خوب و با وفا ما را گذاشتی و در گذشتی.این بگفت و دست مرده را گرفت ولی این دست در دست کورش بماند زیرا یک نفر مصری آن را با تبر از بدن جدا کرده بود. این منظره بر تاثر کورش افزود. پانته آ فریادی دردناک بر آورد دست را از کورش گرفت و بوسید وبه ساعد آبراداتاس چسباندو گفت: آخ کورش تاسف تو چه فایده برایت دارد. من سبب کشته شدن او شدم و شاید تو هم شده باشی .دیوانه بودم که همواره او را تشجیع می کردم که لایق دوستی تو باشد. او هیچگاه در فکر خود نبود بلکه می خواست همواره به تو خدمت کند. او مرد و بر او ملامتی نیست ولی من که به تو پندها میدادم هنوز زنده ام وپهلوی او نشسته ام. کورش در میان سیل اشک گفت: بلی. او با بزرگترین نام درگذشت. او فاتح از دنیا رفت.چیزی را که من به تو می دهم و برای جسد اوست بپذیر. او ادامه داد:افتخارات دیگری برای او ذخیره شده. برای او مقبره ای خواهم ساخت که در خور مقام تو و او باشد و قربانی ها خواهند کرد که شایان یک نفر دلیر است. اما درباره خودت باید بدانی که بی کس نخواهی بود من به عقل و سائر صفات حمیده ی تو با احترام می نگرم. من کسی را می گمارم که هرجا خواهی بروی راهنمای تو باشد. همینقدر بگو کجا می خواهی بروی. پانته آ گفت: کورش بیهوده به خود رنج مده! من از تو پنهان نخواهم داشت که کجا میل دارم بروم. پس از رفتن کورش پانته آ دایه خود رافرا خواند و گفت: پس از اینکه من مردم جسد من و شوهرم را با یک قالی بپوش. دایه هر چه کرد نتوانست پانته آ را از تصمیم خود بازگرداند. پانته آ در حال خنجری را که از دیرگاه با خود داشت کشیده ضربتی به خود زد و سرش را بر سینه ی شوهرش گذارده و جان تسلیم کرد. کورش با حال اضطراب بتاخت تا مگر بتواند علاجی بیندیشد. و چون خواجه های پانته آ از قضیه آگاه شدند هر سه خنجرها را کشیده در جا انتحار کردند. پس از این منظره دهشناک کورش با دلی دردناک و پر از حس تقدیس برای پانته آ به منزل برگشت. با مرقبت او مراسم دفن با شکوهی برای زن و شوهر به عمل آمد و مقبره وسیعی برای آنان ساختند. گویند این مقبره که برای زن و شوهر و خواجه ها ساخته شده است امروز هم برپاست و بر ستونی به اسم زوج و زوجه بزبان سریانی نوشته شده و نیز بر سه ستون کوتاهتری هنوز هم این کتیبه را می خوانند: "حاملین عصای سلطنت" پانته آ ،شمشير بدست نمي گرفت، در ميدانهاي جنگ حضور نمي يافت ، با ژوبين سينه ها را نمي شكافت، با اين همه ولوله در ميان جنگاوران مي انداخت، تاريخ اگر يادي از اين زن كرده است ، به آن خاطر است كه او عشق را مسلح مي كرد و به پيكارگاه مي فرستاد پانته آ ،با چهره اي به ملاحت فرشتگان با كلامي به حلاوت عسل ، قدرتمندان تشنه به خون را زبون مي كرد و به جنون مي كشاند او مي خواست عاشقانه شب و روزش را به هم پيوند دهد، |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 16:28 توسط امیر ش |
|
|
_________________
نه بستهام به كس دل نه بسته دل به من كس چو تخته پاره بر موج رها، رها، رها، من زمن هر آن كه او دور چو دل به سينه نزديك به من هر آن كه نزديك ازو جدا، جدا، من! دغدویه:
مادر زرتشت که اصلا از شهر ری بود و در آنجا با کوی ها و کرپن ها که مردم را گمراه می کردند و از آنها مرتب فدیه و قربانی می خواستند و دین را وسیله ای برای رسیدن به امیال و خواستهای ناروای خود کرده بودند به مبارزه پرداخت. پدر و مادرش چون جان او را در خطر دیدند او را نزد یکی از نزدیکان خود به آذربایجان فرستادند او در آنجا با پوروشسب ازدواج کرد و ثمره این پیوند همایون، زرتشت پیامبر بزرگ ایرانیان است. پوروچیستا: پوروچیستا ششمین و کوچکترین فرزند زرتشت و سومین دختر اوست. معنی پوروچیستا یعنی پردانش. در گفتار زرتشت که برای ما باقی مانده است از او با پوروچیستا بیش از فرزندان دیگرش سخن واندرز مانده است، یکی از مهمترین سخنان زرتشت با پوروچیستا درباره همسری با جاماسب حکیم، وزیر شاه گشتاسب و منجم و ستاره شناس معروف زمان است. زرتشت به دخترش می فرماید: "پوروچیستا، جاماسب خواهان همسری با توست و تو را از من خواستگاری کرده است من او را برای همسری تو مناسب می دانم ولی تو با خرد مقدست مشورت کن ببین آیا او را شایسته همسری خود می دانی یا نه؟" این گفتار زرتشت یک حقیقت مسلم را آشکار می سازد و آن این است که دختر در آئین زرتشت درانتخاب همسر آزاد است و عقیده پدر بر او تحمیل نمی گردد. همچنین قسمتی از اندرزنامه زرتشت به پوروچیستا در موقع گواه گیری او با جاماسب اکنون هنگام گواه گیری دختران و پسران زرتشتی از طرف موبد بازگو می گردد.
رکسان یا رکسانا:
رکسان یا رکسانا یا روشنک دختر داریوش سوم است که بنا به مقتضیات سیاسی و برای انجام حسن رابطه بین یونان و ایران، همسری اسکندر را پذیرفت. پانته آ: یکی از زنان فداکار زمان کوروش، او همراه همسرش که فرمانده سپاه کوروش بود به میدان جنگ رفت. همسرش در میدان جنگ کشته شد. به درخواست پانته آ مراسم با شکوهی برای همسرش برپا شد و آرامگاه مجلل و شایسته ای برای او ساختند. پانته آ پس از سخنرانی مهیجی که برای لشکریان کوروش ایراد کرد و آنان را به ادامه رزم و پیروزی تشویق نمود بر بالای آرامگاه همسرش با خنجری که همراه داشت خود را کشت. موزا: زن فرهاد چهارم و مادر فرهاد پنجم که در سکه های مکشوفه از زمان اشکانیان تصویر این ملکه مقتدر اشکانیان کنار پسرش فرهاد پنجم بر روی سکه ها منقوش است. آريا تس: تاريخ نويسان يونان از اين بانوی ايرانی دوران هخامنشی در جای جای تاريخ به نيکی ياد کرده اند
آرتا:
آرتادخت وزیر خزانه داری در زمان اردوان چهارم اشکانی. به گفته کتاب اشکانيان اثر ياکونوف روسی خاور شناس بزرگ او ماليات ها را سامان بخشيد و در اداره امور مالی خطائی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتيان را رونق بخشيد ارشیا: از زنان با کفایت دوران هخامنشی آرتمیس: آرتمیس نخستين زن دريانورد ايراني است كه درحدود 2480 سال پيش،فرمان درياسالاري خويش را از سوي خشايارشاه هخامنشي دريافت كرد و اولين بانویي ميباشد كه در تاريخ دريانوردي جهان در جايگاه فرماندهي دريايي قرار گرفته است. در سال 484 پيش از ميلاد، هنگامي كه فرمان بسيج دريايي براي شركت در جنگ با يونان از سوي خشايارشاه صادر شد، آرتميس فرماندار سرزمين كاریه با پنج فروند كشتي جنگي كه خود فرماندهي آنها را در دست داشت به نيروي دريايي ايران پيوست. دراين جنگ كه ايرانيان موفق به تصرف آتن شدند، نيروي زميني ايران را 800 هزار پياده و 80 هزار سواره تشكيل ميداد و نيروي دريايي ايران شامل 1200 ناو جنگي و 300 كشتي ترابری بود. همچنین آرتميس در سال 480 پيش از ميلاد در جنگ سالامين Salamine كه بين نيروي دريايي ايران و يونان درگرفت شركت داشت و دلاوري هاي بسياري از خود نشان داد و با ستايش دوست و آشنا روبرو شد. او در يكي از دشوارترين شرايط در جنگ سالامين، بادليري و بيباكي كممانند توانست بخشي از نيروي دريايي ايران را از خطر نابودي نجات دهد و به همين دليل به افتخار دريافت فرمان درياسالاري از سوي خشايارشاه رسيد. او به خشایارشاه پیشنهاد ازدواج نیز داد که بدلایلی این پیوند صورت نگرفت. در سالهاي دهه شصت ميلادي (دهه چهل خورشیدی) نيروي دريايي ايران، براي نخستين بار ناو شكن بزرگي را به نام يك زن نام گذاري كرد و او «آرتميس» بود . ناو شكن آرتميس در دوران خدمت «درياسالار فرج الله رسايي» به آب انداخته شد و سالها بر روي آبهاي خليج همیشه فارس پاسدار سواحل ايران بود پروشات: یکی از زنان مشهور دوران هخامنشی ماندان: ماندان یا ماندانا دختر آژی دهاک آخرین پادشاه ماد که همسر کمبوجیه پدر کوروش شد و از این وصلت کوروش متولد گردید. او در تربیت و نیز انتقال قدرت به کوروش سهم بسیار موثری داشت. آتوسا: دختر کوروش و همسر با کفایت داریوش و مادر خشایار شاه . ملکه بيش از 28 کشور آسيائی در زمان امپراتوری داريوش بزرگ. هردودوت پدر تاريخ از وی بنه نام شهبانوی داريوش بزرگ يادکرده است. آتوسا چندين بار در لشکر کشی های داريوش بزرگ ياور روحی و فکری او بوده. چندين نبرد مهم تاريخی به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است.
شهرناز و آرنواز:
نخستين زنان شاهنامه دختران جمشيداند . شهرناز و ارنواز كه در شاهنامه سيماي تاريخي يافته اند ، از ته دل يكي از كهن ترين اسطوره هاي هند و ايراني سر براورده اند . در شاهنامه ، فريدون ، پس از چيرگي بر ضحاك شهرناز و ارنواز را از چنگ مار دوش رها مي كند ، سرشان را مي شويد تا از پليدها پاك شوند ، سپس هر دو را به زني مي گيرد . يكي از ويژگيهاي اين دو زن عمر دراز آنهاست . هنگامي كه ضحاك جمشيد را از تخت به زير مي كشد ، شهرناز و ارنواز را به شبستان خود مي برد . پادشاهي ضحاک هزار سال به درازا مي كشد و هنگامي كه فريدون دختران جمشيد را آزاد مي سازد و هر دو را به زني مي گيرد ، شهرناز و ارنواز همچنان جوان و زيبا مانده اند و جسمآ آمادۀ باروري . فريدون از دختران جمشيد داراي سه پسر مي شود – سلم و تور از شهرناز و ايرج از ارنواز . نقش شهرناز و ارنواز در داستان به پايان مي رسد . بدنهاي سالم اين دو زن هم در كامجويي و هم در باروري سودمند بوده است . فرانک: همسر آبتین و مادر فریدون که در رهاندن و زنده ماندن فریدون از دست دژخیمان ضحاک رنجها برد و در به قدرت رسیدنش نقش اساسی داشت. سیندخت: همسر خردمند مهرآب کابلی و مادر رودابه و مادربزرگ رستم که در همسری زال و رودابه و جلب موافقت مهرآب پدر رودابه به این وصلت نقش مهمی داشت و نیز در موقع تولد رستم از مادر، سیندخت یار و مددکار دخترش رودابه بود. کوتاه سخن اینکه سیندخت یکی از خردمندترین چهره های شاهنامه است. رودابه: دختر مهرآب کابلی و همسر زال و مادر رستم که به روایت شاهنامه دلباختگی زال به او یکی از زیباترین صحنه های شاهنامه است. رودابه در موقع تولد رستم اولین سزارین را انجام داد. بنابراین، چنین زایمان ها را باید "رستمی" گفت نه سزارین. زیرا سزار قرن ها پس از تولد رستم به دنیا آمده است. تهمینه: دختر زیباروی پادشاه سمنگان که شبی همسر رستم بود. ثمره آن تولد سهراب است که داستان زندگی و مرگ دردناکش به دست پدر در شاهنامه فردوسی به تفصیل آمده است. تهمینه برای آنکه تمام وقت خود را صرف پرورش سهراب کند، با وجود جوانی و زیبایی ازدواج نکرد.
گرد آفرید: دختر زیبا و چابکسوار کژدهم که پدرش در مرز ایران و توران مرزبان بود. هنگامی که به دستور افراسیاب لشکری به سرکردگی سهراب برای جنگ با ایرانیان وارد مرز ایران شد گردآفرید لباس رزم به تن کرد و به جنگ سهراب رفت. مبارزه تن به تن بین سهراب و گردآفرید شروع شد و سهراب نمی دانست که گردآفرید زن است زیرا او در لباس و کلاه رزمی شبیه مردان بود، ناگاه در حین جنگ کلاه از سر گردآفرید بزمین افتاد و موهایش نمایان شد، سهراب آن موقع دانست که طرف مقابل او دختر است، دلباخته و عاشقش شد و از او خواستگاری نمود ولی گردآفرید چون سهراب را ایرانی نمیدانست و از هویت او که پسر رستم بود آگاهی نداشت این همسری را نپذیرفت زیرا نمی خواست همسر یک نفر غیر ایرانی باشد که فرماندهی لشکر دشمن را بر عهده داشت بشود. فرنگیس: دختر فراسیاب که با سیاوش ازدواج کرد. کیخسرو پادشاه نامدار ایرانی که از طرف پدر نوه کیکاووس و از طرف مادر نوه افراسیاب بود از این پیوند به دنیا آمد و شرح زندگی و مرگ سیاووش در شاهنامه به تفصیل آمده است و در ادبیات ما جای ویژه ای دارد. کیخسرو و مادرش پس از مدتی از توران به ایران آمدند. کیخسرو به راهنمای یاری رستم پهلوان نامدار ایرانی برای گرفتن انتقام خون سیاووش به جنگ پدربزرگش افراسیاب رفت لشکر توران را شکست داد و افراسیاب و عده زیادی از نامداران توران از جمله اشکبوس را از بین برد. در پایان زندگی چون انسانی مقدس و پاک و منزه بود در چشمه ای از نظر ناپدید شد به همین جهت مردم ایران در آن روزگار و زرتشتیان همیشه او را "سوشیانت" که معنی سودرسان است میدانند و منتظر بازگشت و ظهور او هستند. بانو گشنسب: دختر رستم خواهر زر بانوی دلير. نام وی در بزرونامه و بهمن نامه بسيار آمده است. يکی از مشهور ترين حکايت های او نبرد سگانه فرامرز، رستم وباننو گشنسب است که در هنگام کشتی پهلوانان را به خاک می افکند، دلیری این بانوی ایرانی مشهور است. او منظومه ای نيز بنام خود دارد که هم اکنون نسخه ای از آن در کتابخانه ملی پارسی و در کتابخانه ملی بريتانيا موجود است. منیژه: دختر افراسیاب که بیژن سردار معروف ایرانی دلباخته او گردید و به بند اسارت افراسیاب افتاد و به دستور افراسیاب او را به چاهی که به همین نام معروف است انداختند تا سرانجام رستم که خود را به صورت بازرگانی درآورده بود توانست او را نجات بخشد. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت 16:2 توسط امیر ش |
|
|
سلام
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 20:17 توسط امیر ش |
|
|
ضربان قلب (هر ثانيه يك بار) - تنفس (هر 6-4 ثانيه) - امواج مغزي(كسري از ثانيه) - چرخه هاي 90 دقيقه اي شامل: گرسنگي-چرخه هاي ادراري و خواب آلودگي. هر سيكل خواب مركب از 6-5 چرخه ULTRADIAN ميباشد كه هر كدام از آنها 60 تا 90 دقيقه بطول مي انجامد. نخستين مرحله از اين چرخه ها REM (حركات سريع چشمها و رويا بيني) ميباشد كه 5 تا 15 دقيقه بطول مي انجامد. سپس مراحل بعدي يكي پس از ديگري ادامه يافته تا به مرحله چهارم ميرسند. سپس 10 تا 15 دقيقه چرخه متوقف گشته و مجددا چرخه بعدي آغاز ميگردد. طبيعت كاري كرده كه چنانچه ما به اندازه كافي رويا نبينيم سرانجام به يك بيمار رواني و روانپريش تبديل ميگرديم
CIRCASEPTAN:مجددا ضربان قلب-فشار خون-دماي بدن و سطح هورمونها را شامل ميگردد. حتي ميزان پس زدگي عضو پيوندي توسط بدن هر هفت روز يك بار افزايش مييابد
CIRCATRIGINTAN: سيكل قاعدگي را شامل ميگردد. يك چرخه قاعدگي بطور متوسط 29 روز بطول مي انجامد. كه با سيكل قمري هماهنگ است. جالب است بدانيد زناني كه در يك اتاق بسر ميبرند بمرور زمان در يك روز و همزمان با يكديگر قاعده خواهند شد
CIRCA-ANNUAL: بطور مثال موارد افسردگي در فصل زمستان به اوج خود ميرسد-كودكان در تابستان سريعتر رشد ميكنند -م وارد خودكشي در ارديبهشت ماه و تصادفات رانندگي در اواخر تابستان به اوج خود ميرسند
CIRCADIAN: متداولترين ريتم ميباشد. درجه حرارت بدن، فشار خون، تقسيم سلولي، خواب و بيداري، استراحت و فعاليت ما همگي از يك الگوي تكراري روزانه تبعيت ميكنند بدون آنكه ما متوجه آن گرديم. سيكل شبانه روزي ما اندكي طولاني تر از 24 ساعت معمول ميباشد و از 25 ساعت در افراد 20 ساله تا 24 ساعت و 30 دقيقه در افراد بالاي 60 سال متغير ميباشد. برخي كارشناسان نيز معتقدند كه مدت اين سيكل در تمام سنين يكسان بوده و 24 ساعت و 11 دقيقه ميباشد
چگونه ميتوان سيكل شبانه روزي را اصلاح كرد؟ نور خورشيد يكي از كارآمدترين گزينه هاست. چون نور خورشيد قادر است ريتم شما را طبيعي كرده و به حالت اوليه باز گرداند. بنابراين 15 تا 20 دقيقه در روز را زير نور خورشيد سپري كنيد. با شناخت ريتم شبانه روزي خود سعي كنيد برنامه هاي روزانه خود را مطابق با آن پي ريزي كنيد. از سيكل 90 دقيقه اي خود غافل نشويد كه در شما يك احساس گرسنگي ايجاد ميكند. خواب نيمروزي اشكلالي ندارد اما حتما از ساعت 3 بعد از ظهر به بعد بيدار باشيد
يك ريتم شبانه روزي معمولي به شرح زير ميباشد
شش تا هفت صبح: دماي بدن افزايش مي يابد. سطح هورمونهاي جنسي در اوج خود ميباشند. سرعت سوخت و ساز بدن حداكثر است
ده تا یازده صبح: حداكثر هوشياري و گوش بزنگي. بهترين زمان براي يادگيري و حفظ مطالب در حافظه كوتاه مدت مي باشد
دوازده تا سیزده ظهر: حداقل ميزان انرژي و درجه حرارت بدن. آدرنالين كاهش مي يابد. احساس خواب آلودگي نيمروزي حادث ميشود
سه بعد از ظهر: دماي بدن و آدرنالين مجددا افزايش مي يابند. بهترين زمان براي يادگيري و به خاطر سپردن مطالب در حافظه بلند مدت است
پنج تا هفت بعد از ظهر: درجه حرارت بدن و آدرنالين به اوج خود ميرسند.بهترين زمان براي فعاليت بدني و ورزش ميباشد
نه شب: ملاتونين افزايش و سوخت و ساز كاهش مي يابد
یازده شب: معمولا خواب آلودگي به حداكثر خود ميرسد
سه تا پنج صبح:سطح هورمونها و دماي بدن به حداقل خود تنزل مي يابند. خواب عميق
نكات بسيار سودمند در خصوص اين پديده كه شما را در برنامه ريزي هاي روزانه تان ياري ميدهد
اوج خواب آلودگي در ساعات 3 تا 6 صبح و 2 تا 4 بعد از ظهر ميباشد
اوج هوشياري در ساعات 9 تا 11 صبح و 8 تا 10 شب مي باشد
در پاييز آسانتر ميتوان لاغر شد تا در بهار. ما معمولا در زمستان بيشتر غذا ميخوريم اما اين عادت بديست زيرا كه در زمستان كالري تبديل به چربي ميشود. در زمستان هيچگاه فعاليت بدني خود را متوقف نسازيد
دارو را در اواخر صبح مصرف كنيد (پيش از ظهر) زماني كه ترشحات معده به حداكثر خود ميرسد
قرار ملاقاتها و جلسات خود را در اواخر بعد از ظهر ترتيب دهيد
مقاومت قلب در ساعت 5 بعد از ظهر به حداكثر و در ساعت 9 صبح به حداقل خود ميرسد به همين خاطر اغلب حملات قلبي در صبح روي مي دهند
حساسيت دندانها به درد بين ساعات 3 نيمه شب و 8 صبح به حداكثر خود و در ساعت 3 بعد از ظهر به حداقل خود ميرسد بنابراين بهترين زمان براي مراجعه به دندانپزشكي 3 بعد از ظهر ميباشد
شدت علايم و واكنش بدن به مواد حساسيت زا از ساعت 7 تا 11 شب به حداكثر خود ميرسد. بنابراين در اين ساعات بيشتر مراقب خود باشيد
حملات آسمي در ساعت 3 بعد از ظهر به حداقل و از ساعت 11 شب بتدريج افزايش يافته و در ساعت 6 صبح به اوج خود ميرسد
چنانچه قصد داريد تا شب را بيدار بمانيد يك شام پر پروتئين و كم چرب ميل كنيد. و در روز نيز يك فنجان
قهوه غليظ بنوشيد
بهكام باشيد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و چهارم آذر 1385ساعت 19:56 توسط امیر ش |
|
|
loneliness |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 11:3 توسط امیر ش |
|
|
Dear god
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم مهر 1385ساعت 11:43 توسط امیر ش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 بهمن 1386 آذر 1385 مهر 1385 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 |
| پیوندها |
|
terip3000 |
|
RSS
|
center"> نفر